خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از احساس شادی و اتحاد با عشق حقیقی سخن می‌گوید. او خود را بی‌من و تنها با شاه جهان می‌داند و از دل و جان خود می‌خواهد که به سمت عشق حرکت کنند. شاعر از حسد و خشم دوری می‌جوید و دعوت به وحدت و همدلی می‌کند. او از سلطان می‌خواهد که پیامی شاهانه و دعوتی عامی بفرستد تا همه با هم باشند و تنها نمانند.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده‌ی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۸۴ - چون گل همه تن خندم، نه از راه دهان تنها

چون گُل همه تَن خَندَم، نه از راهِ دَهانْ تنها
زیرا که مَنَم بی‌من، با شاهِ جهانْ تنها ۱

ای مَشعَله آوَرْده، دل را به سَحَر بُرده
جان را بِرَسانْ در دل، دل را مَسِتانْ تنها ۲

از خشم و حَسَد جان را، بیگانه مَکُن با دل
آن را مَگُذار این جا، وین را بِمَخوانْ تنها ۳

شاهانه پیامی کُن یک دعوتِ عامی کُن
تا کِی بُوَد ای سُلطان، این با تو و آنْ تنها ۴

چون دوش اگر امشب، ناییّ و بِبَندی لَب
صد شور کُنیم ای جان، نَکْنیم فَغانْ تنها ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۳ - ای یار قمرسیما، ای مطرب شکرخا
گوهر بعدی:غزل ۸۵ - از بهر خدا بنگر، در روی چو زر جانا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.