خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به زیباییهای معنوی و عشق الهی اشاره دارد. شاعر از جمال و لطف خداوند سخن میگوید و تأثیرات آن را بر جهان و انسانها توصیف میکند. همچنین، به نقش عشق در حیات و هوشیاری انسان اشاره میشود و از شمسالدین تبریزی به عنوان نماد عشق و فداکاری یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم فلسفی و عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۷ - مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
مُسلمانان مُسلمانان چه باید گفت یاری را
که صد فردوس میسازد، جَمالَش نیم خاری را ۱
مَکانها بیمَکان گردد، زمینها جُمله کان گردد
چو عشقِ او دَهَد تَشریفْ یک لحظه دیاری را ۲
خداوندا زِهی نوری، لَطافَت بَخشِ هر حوری
که آب زندگی سازد زِ رویِ لُطفْ ناری را ۳
چو لُطفَش را بِیَفشارَد، هزاران نوبَهار آرَد
چه نُقصان گَر زِ غیرت او، زَنَد بَرهَم بهاری را ۴
جَمالَش آفتاب آمد، جهانْ او را نِقاب آمد
وَلیکِن نَقْش کِی بیند، به جُز نَقش و نِگاری را ۵
جَمالِ گُل گُواه آمد، که بَخششها زِ شاه آمد
اگر چه گُل بِنَشْناسَد، هوایِ سازْواری را ۶
اگر گُل را خَبَر بودی، همیشه سُرخ و تَر بودی
اَزیرا آفَتی نایَد، حَیاتِ هوشیاری را ۷
به دست آور نِگاری تو، کَزین دست است کارِ تو
چرا باید سِپُردن جانْ نِگاری جانْ سِپاری را ۸
زِ شَمسُ الدّینِ تبریزی، مَنَم قاصِد به خونْ ریزی
که عشقی هست در دستم، که ماند ذواَلْفَقاری را ۹
که صد فردوس میسازد، جَمالَش نیم خاری را ۱
مَکانها بیمَکان گردد، زمینها جُمله کان گردد
چو عشقِ او دَهَد تَشریفْ یک لحظه دیاری را ۲
خداوندا زِهی نوری، لَطافَت بَخشِ هر حوری
که آب زندگی سازد زِ رویِ لُطفْ ناری را ۳
چو لُطفَش را بِیَفشارَد، هزاران نوبَهار آرَد
چه نُقصان گَر زِ غیرت او، زَنَد بَرهَم بهاری را ۴
جَمالَش آفتاب آمد، جهانْ او را نِقاب آمد
وَلیکِن نَقْش کِی بیند، به جُز نَقش و نِگاری را ۵
جَمالِ گُل گُواه آمد، که بَخششها زِ شاه آمد
اگر چه گُل بِنَشْناسَد، هوایِ سازْواری را ۶
اگر گُل را خَبَر بودی، همیشه سُرخ و تَر بودی
اَزیرا آفَتی نایَد، حَیاتِ هوشیاری را ۷
به دست آور نِگاری تو، کَزین دست است کارِ تو
چرا باید سِپُردن جانْ نِگاری جانْ سِپاری را ۸
زِ شَمسُ الدّینِ تبریزی، مَنَم قاصِد به خونْ ریزی
که عشقی هست در دستم، که ماند ذواَلْفَقاری را ۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶ - عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را
گوهر بعدی:غزل ۵۸ - رسید آن شه، رسید آن شه، بیارایید ایوان را
نظرها و حاشیه ها
۱
چقدر خوانش عالی ای بود ،با سپاس