این متن شعری است که از مفاهیم عرفانی و فلسفی استفاده میکند. شاعر از مفاهیمی مانند جنون، عشق، تسلیم، و تقدیر سخن میگوید و به رابطهی انسان با جهان و قدرتهای ماورایی اشاره میکند. همچنین، شاعر از مفاهیمی مانند اسلام، شاه، و جهان به عنوان کتابی پر از اسرار استفاده میکند تا خواننده را به تفکر و درک عمیقتر از زندگی دعوت کند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر به دست میآید.
غزل ۴۰ - طوق جنون سلسله شد، باز مکن سلسله را
لابِهگَری میکُنَمَت، راهْ تو زَن قافله را ۱
مَست و خوش و شادِ تواَم حامِلۀ دادِ تواَم
حامِله گر بار نَهَد، جُرم مَنِه حامِله را ۲
هیچ فَلَک دَفْع کُند از سَرِ خود دورِ سَفَر؟
هیچ زَمین دَفْع کند از تَنِ خود زَلزَله را؟ ۳
میکَشَد آن شَه رَقَمی، دل به کَفَش چون قَلَمی
تازه کُن اسلام دَمی، خواجه رَها کُن گِله را ۴
آنچه کُند شاهْ جَفا، آبِله دان بر کَفِ شَهْ
آن کِه بیابد کَفِ شَهْ، بوسه دَهَد آبِله را ۵
همچو کتابیست جهان، جامِعِ اَحْکامِ نَهان
جانِ تو سَردفترِ آن، فهمْ کُن این مسئله را ۶
شاد هَمیباش و تُرُش، آب بِگَردان و خَمُش
باز کُن از گَردنِ خَر، مَشْغَلۀ زَنْگُله را ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
بسیار عالی. فراهانی
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد.علی اکبر م.ف