خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که درد عشق و رنجهای ناشی از آن را بیان میکند. شاعر از بیقراری، شبزندهداری، و احساسات متناقضی مانند مردن و زنده بودن سخن میگوید. همچنین، از گذر زمان و فرصتهای از دست رفته گلایه میکند و غم عشق را با حرص بخیلان مقایسه مینماید. در پایان، شاعر به ناامیدی و تسلیمناپذیری عاشق اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'مرده و زنده بودن' یا 'شبزندهداری' ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۶۰۵ - بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
کاهل فرسی باشد کزوی نجهد گردی ۱
دردی که بود از عشق جانم به فدای آن
خود جان نبود شیرین بی ذوق چنان دردی ۲
شبها منم و شمعی هم سوخته و هم مست
گه مرده و گه زنده آهی و دمی سردی ۳
شد وقت گل و روزی فریاد که ننشینی
یک دم چو گل سرخی در پیش گل زردی ۴
زانگه که غمت در دل چون حرص بخیلان شد
دارم همه شب چشمی چون دست جوانمردی ۵
گفتم که غمت آخر تا چند خورد خسرو
خندید که عاشق را به زین نبود خوردی ۶
کاهل فرسی باشد کزوی نجهد گردی ۱
دردی که بود از عشق جانم به فدای آن
خود جان نبود شیرین بی ذوق چنان دردی ۲
شبها منم و شمعی هم سوخته و هم مست
گه مرده و گه زنده آهی و دمی سردی ۳
شد وقت گل و روزی فریاد که ننشینی
یک دم چو گل سرخی در پیش گل زردی ۴
زانگه که غمت در دل چون حرص بخیلان شد
دارم همه شب چشمی چون دست جوانمردی ۵
گفتم که غمت آخر تا چند خورد خسرو
خندید که عاشق را به زین نبود خوردی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۰۴ - آمد بهار و سرو برآراست قامتی
گوهر بعدی:غزل ۶۰۶ - تو ز حال من چه دانی که به خون چگونه غرقم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.