خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این بیتها از غم و اسارت عشق میگوید و بیان میکند که با وجود رنجها، هنوز نشانهای از عشق و بندگی در وجودش باقی است. او چنان اسیر معشوق است که از دنیای خارج بیخبر مانده و از دیگران میخواهد که از حالش نپرسند.
محتوا دارای مفاهیم عاطفی و عاشقانه عمیق است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۵۲ - مرا اگر چه که بردست غم فروختهای
مرا اگر چه که بردست غم فروختهای
هنوز داغ غلامیت بر جبین دارم
چنان اسیر بتم که زقبله نیست خبر
زمن حکایت بطحی مپرس کز چینم
هنوز داغ غلامیت بر جبین دارم
چنان اسیر بتم که زقبله نیست خبر
زمن حکایت بطحی مپرس کز چینم
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵۱ - بگه بیامد و همسایه گفت خوابم نیست
گوهر بعدی:غزل ۴۵۳ - دل به زلفت سپر دم رفتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.