خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بالا از یک شعر عاشقانه و توصیفی تشکیل شده است که زیباییهای طبیعت مانند ابر، باران و باغ را همراه با عشق و مستی توصیف میکند. شاعر از عشق به عنوان بلایی جانگداز اما شیرین یاد میکند و از لحظات خوش در کنار دوستان و طبیعت سخن میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و استفاده از واژگانی مانند 'مستی' است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد. همچنین، درک عمیقتر از مضامین عرفانی و عاشقانه نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۲۳ - ابری خوشست و وقت خوش است و هوای خوش
ابری خوشست و وقت خوش است و هوای خوش
ساقی مست داده به مستان صلای خوش
باران خوش رسید و حریفان عیش را
گشت آشنای جان و زهی آشنای خوش
بی روی خوب دل نبود خوش به هیچ جا
گل گرچه خو برو بود و باغ جای خوش
عشق بتان اگر چه بلایی است جانگداز
خسرو به جان و دیده خرید این بلای خوش
ساقی مست داده به مستان صلای خوش
باران خوش رسید و حریفان عیش را
گشت آشنای جان و زهی آشنای خوش
بی روی خوب دل نبود خوش به هیچ جا
گل گرچه خو برو بود و باغ جای خوش
عشق بتان اگر چه بلایی است جانگداز
خسرو به جان و دیده خرید این بلای خوش
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۲ - آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
گوهر بعدی:غزل ۴۲۴ - هست بازار تو در دلها گرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.