خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بهار بدون گل و رنگ شکوه میکند و بیان میکند که حضور یک دوست برایش ارزشمندتر از ده بهار است. سپس از نوشیدن شراب در کنار دوست سخن میگوید و از او میپرسد که چگونه این شراب در گلو فرو میرود.
اشاره به شرابخواری و مفاهیم عرفانی که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۳۵۷ - بهار بی رخ گلرنگ و چه کار آید
بهار بی رخ گلرنگ و چه کار آید
مرا یک آمدند به که ده بهار آید
به این صفت که همی خوریم بردر تو
ترا چگونه میاندر گلو فرود آید ؟
مرا یک آمدند به که ده بهار آید
به این صفت که همی خوریم بردر تو
ترا چگونه میاندر گلو فرود آید ؟
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۶ - من امروز از طریق اشک خون آلود خود دیدم
گوهر بعدی:غزل ۳۵۸ - مه بر ناید برابر تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.