خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و تأثیر عمیق آن بر دل و روح خود را بیان میکند. او از حیرانی و بیقراری خود در برابر جمال معشوق میگوید و دیگران را به تماشای این زیبایی دعوت میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، درک عمیق از شعر کلاسیک معمولاً به سطحی از بلوغ فکری و تجربه نیاز دارد.
غزل ۳۴۷ - گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود ۱
ای مسلمانان آن موی ببینید آخر
چه کند این دل مسکین که پریشان نشود ؟ ۲
مردمان در من و بیهوشی من حیرانند
من در آن کس که ترا بیند وحیران نشود ۳
خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود ۱
ای مسلمانان آن موی ببینید آخر
چه کند این دل مسکین که پریشان نشود ؟ ۲
مردمان در من و بیهوشی من حیرانند
من در آن کس که ترا بیند وحیران نشود ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۶ - خون ریز گشت مردم چشمت چو ساقیی
گوهر بعدی:غزل ۳۴۸ - لعل شیرینی چو خندان میشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.