خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد عشق و جور معشوق شکایت میکند و به دل خود توصیه میکند که از این عشق بگذرد، زیرا دیگر ارزشی ندارد. همچنین، او از شنیدن سخنان ناآگاهان درباره عشق پرهیز میدهد و اشاره میکند که بهترین داستانها در افسانهها یافت نمیشود.
متن دارای مضامین عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک کامل آن نیاز به آشنایی با ادبیات کهن فارسی دارد.
غزل ۱۴۴ - تاراج گشت ملک دل از جور نیکوان
تاراج گشت ملک دل از جور نیکوان
ای دل برو که برده و بران خراج نیست
مشنو حدیث بیخبران در بیان عشق
دانی که احسن القصص اندر فسانه نیست
ای دل برو که برده و بران خراج نیست
مشنو حدیث بیخبران در بیان عشق
دانی که احسن القصص اندر فسانه نیست
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۳ - یکایک تلخی دوران چشیدم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۵ - بیدار شو دلا که جهان جای خواب نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.