خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از جفا و بلای معشوق شکایت دارد، اما عشق را به عنوان دین و راه خود انتخاب کرده است. او حتی از نزدیکان خود که او را از عشق بازمیدارند، به بداندیشی یاد میکند و معتقد است که آشنا با معشوق و بیگانه از خود است.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل احساسات و رنجهای بیان شده در شعر نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۸۳ - کشتهٔ تیغ جفایت دل درویش من است
کشتهٔ تیغ جفایت دل درویش من است
خسته تیر بلایت جگر ریش من است ۱
نیکخواهی که کند منع ز عشق تو مرا
منکری دان به حقیقت که بد اندیش منست ۲
هر گروهی بگزیدند به عالم دینی
عاشقی دین من و بیخبری کیش من است ۳
گر دل از ما ببرید و بتو پیوست چه باک ؟
آشنا با تو و بیگانه زمن خویش من است ۴
خسته تیر بلایت جگر ریش من است ۱
نیکخواهی که کند منع ز عشق تو مرا
منکری دان به حقیقت که بد اندیش منست ۲
هر گروهی بگزیدند به عالم دینی
عاشقی دین من و بیخبری کیش من است ۳
گر دل از ما ببرید و بتو پیوست چه باک ؟
آشنا با تو و بیگانه زمن خویش من است ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۲ - شربت و صلت نجویم کار من خون خوردنست
گوهر بعدی:غزل ۸۴ - نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل دردست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.