خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید. او از جذابیت معشوق و تأثیر آن بر خود و دیگران میگوید و از ناامیدیها و رنجهای عشق نیز یاد میکند. شاعر از مفاهیمی مانند پروانه و شمع، زلف معشوق، و دیوانگی عشق استفاده میکند تا احساسات خود را بیان کند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۴۲۷ - چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه ۱
خرد که قید مجانین عشق میفرمود
به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه ۲
به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد
هزار جان گرامی فدای جانانه ۳
من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه ۴
چه نقشها که برانگیختیم و سود نداشت
فسون ما بر او گشته است افسانه ۵
بر آتش رخ زیبای او به جای سپند
به غیر خال سیاهش که دید به دانه ۶
به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی
ز شمع روی تواش چون رسید پروانه ۷
مرا به دور لب دوست هست پیمانی
که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه ۸
حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز
فتاد در سر حافظ هوای میخانه ۹
مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه ۱
خرد که قید مجانین عشق میفرمود
به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه ۲
به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد
هزار جان گرامی فدای جانانه ۳
من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه ۴
چه نقشها که برانگیختیم و سود نداشت
فسون ما بر او گشته است افسانه ۵
بر آتش رخ زیبای او به جای سپند
به غیر خال سیاهش که دید به دانه ۶
به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی
ز شمع روی تواش چون رسید پروانه ۷
مرا به دور لب دوست هست پیمانی
که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه ۸
حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز
فتاد در سر حافظ هوای میخانه ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۶ - از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
گوهر بعدی:غزل ۴۲۸ - سحرگاهان که مخمور شبانه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.