خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از بخشش خود و ستایش خداوند سخن میگوید، از دوری از مدح بندگان و اشاره به گذر زمان و ناپایداری دنیا دارد. همچنین از طبیعت و تصاویر شاعرانه مانند بنفشهها و آتش استفاده کرده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به تجربه و دانش بیشتری دارد.
شماره ۴۴ - اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود ۱
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود ۲
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود ۳
بنفشههای طری خیل خیل بر سر کرد
چو آتشی که به گوگرد بردوید کبود ۴
بیار و هان بده آن آفتاب کش بخوری
ز لب فرو شود و از رخان برآید زود ۵
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود ۱
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود ۲
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود ۳
بنفشههای طری خیل خیل بر سر کرد
چو آتشی که به گوگرد بردوید کبود ۴
بیار و هان بده آن آفتاب کش بخوری
ز لب فرو شود و از رخان برآید زود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳ - تا کی گویی که: اهل گیتی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.