خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق و دل‌بستگی شدید به معشوق سخن می‌گوید و از رنج‌های عشق و جدایی می‌نالد. او از دشمنی‌هایی که میان او و معشوق ایجاد شده شکایت دارد و از معشوق می‌خواهد که دلش را نشکند و به او وفادار بماند. شاعر همچنین از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خودش سخن می‌گوید.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند شکایت از دشمنی و جدایی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۳۸۹ - چو گل هر دم به بویت جامه در تن

چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن ۱

تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن ۲

من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من ۳

به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچ کس با دوست دشمن ۴

تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن ۵

ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن ۶

مکن کز سینه‌ام آه جگرسوز
برآید همچو دود از راه روزن ۷

دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زلف تو مسکن ۸

چو دل در زلف تو بسته‌ست حافظ
بدین سان کار او در پا میفکن ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸۸ - بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
گوهر بعدی:غزل ۳۹۰ - افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.