خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او خود را شمعی در خلوت سحر و معشوق را همچون صبح توصیف می‌کند. شاعر از داغ عشق و رنج‌های دلش می‌گوید و آرزو می‌کند که معشوق به او توجه کند. او از غم و اندوه خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که حتی در خاک نیز دلش برای معشوق می‌تپد.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌تر ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

مشاهده کامل

غزل ۳۳۰ - تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم ۱

چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم ۲

بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم
که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم ۳

چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله
که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم ۴

غلام مردم چشمم که با سیاه دلی
هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم ۵

به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی‌نگرم ۶

به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۹ - جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
گوهر بعدی:غزل ۳۳۱ - به تیغم گر کشد دستش نگیرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.