در این شعر، شاعر از زیبایی گل و بلبل سخن میگوید و از عشق و شیدایی بلبلان نسبت به گل یاد میکند. او از غم هجران و لذت حضور سخن میگوید و بیان میکند که غم عشق برایش مایهی سرور است. شاعر همچنین به تفاوت بین لذتهای مادی و معنوی اشاره میکند و از شراب و موسیقی به عنوان نمادهایی از لذتهای معنوی یاد میکند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که در هر تاریکی نوری وجود دارد و در هر هجرانی وصلی نهفته است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و لذتهای معنوی نیاز به درک و تجربهی بیشتری دارد که معمولاً با افزایش سن همراه است.
غزل ۲۵۴ - دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ۱
ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن
با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور ۲
از دست غیبت تو شکایت نمیکنم
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور ۳
گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد
ما را غم نگار بود مایه ی سرور ۴
زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار
ما را شراب خانه قصور است و یار حور ۵
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور ۶
حافظ شکایت از غم هجران چه میکنی
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.