خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این بیتها از گفتوگو با عقل، جان و دل خود سخن میگوید. عقل او را حیران میداند، جانش خود را فدای او میکند و دلش او را دیوانهای در زلف پریشان معشوق توصیف میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
رباعی ۴ - گفتم عقلم گفت که حیران منست
گفتم عقلم گفت که حیران منست
گفتم جانم گفت که قربان منست ۱
گفتم که دلم گفت که آن دیوانه
در سلسلهٔ زلف پریشان منست ۲
گفتم جانم گفت که قربان منست ۱
گفتم که دلم گفت که آن دیوانه
در سلسلهٔ زلف پریشان منست ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳ - ای مقصد خورشید پرستان رویت
گوهر بعدی:رباعی ۵ - دوران بقا بیمی و ساقی حشواست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.