خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از نداری و بیپولی خود میگوید و اینکه با وجود خرجهای فراوان، پولی ندارد. او از دنیا و لذتهای آن دور است و هنر خود را بیاثر میداند چون تقدیر با او یار نیست. در نهایت، به درگاه خدا پناه میبرد و راه نجات را تنها در او میبیند.
مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در متن برای درک بهتر به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
شمارهٔ ۳ - در شکایت از قرض
مرا قرض هست و دگر هیچ نیست
فراوان مرا خرج و زر هیچ نیست ۱
جهان گو همه عیش و عشرت بگیر
مرا زین حکایت خبر هیچ نیست ۲
هنر خود ندانم و گر نیز هست
چو طالع نباشد هنر هیچ نیست ۳
عنان ارادت چو از دست رفت
غم و فکر برگ و دگر هیچ نیست ۴
به درگاه او التجا کن عبید
که این رفتن در به در هیچ نیست ۵
فراوان مرا خرج و زر هیچ نیست ۱
جهان گو همه عیش و عشرت بگیر
مرا زین حکایت خبر هیچ نیست ۲
هنر خود ندانم و گر نیز هست
چو طالع نباشد هنر هیچ نیست ۳
عنان ارادت چو از دست رفت
غم و فکر برگ و دگر هیچ نیست ۴
به درگاه او التجا کن عبید
که این رفتن در به در هیچ نیست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲ - در عبرت از عاقبت کار شاه شیخ ابواسحاق
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴ - در مدح رکنالدین عمیدالملک وزیر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.