خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری از حافظ است که در آن شاعر از تلاش برای رهایی از غم و اندوه، دوری از افراد ناسازگار، و امید به آیندهای بهتر سخن میگوید. او به دنبال نور و روشنایی در تاریکی است و از بیمروتی دنیا شکایت میکند. همچنین، شاعر به عشق و امید به بهار و شکوفایی اشاره میکند و از غفلت انسان در زندگی انتقاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم انتقادی و اجتماعی آن ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۳۲ - بر سر آنم که گر ز دست برآید
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید ۱
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید ۲
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید ۳
بر در ارباب بیمروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید ۴
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید ۵
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید ۶
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید ۷
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید ۸
دست به کاری زنم که غصه سر آید ۱
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید ۲
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید ۳
بر در ارباب بیمروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید ۴
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید ۵
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید ۶
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید ۷
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۱ - گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گوهر بعدی:غزل ۲۳۳ - دست از طلب ندارم تا کام من برآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.