خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غزلگونه، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از زیباییها و ویژگیهای معشوق سخن میگوید، از جمله شیرینزبانی، جذابیت، و محبتهای پنهان معشوق. همچنین، شاعر از دردها و رنجهای عشق خود میگوید و چگونه معشوق او را در خلوت و تنهایی قرار داده است. در نهایت، شاعر به امیدواری و لطف معشوق اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال بهطور کامل قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی داشته باشد.
غزل ۴۷۳ - تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری
تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری
کجا آگاهی از شوریده حال کوه کن داری ۱
مرا از انجمن در گوشهٔ خلوت نشانیدی
ولی با مدعی خوش خلوتی در انجمن داری ۲
من آن شهرم که سیلاب محبت ساخت ویرانم
تو آن گنجی که در ویرانهٔ دلها وطن داری ۳
نخواهی بر سر خاک من آمد روز محشر هم
که از هر سو هزاران کشتهٔ خونین کفن داری ۴
گرفتار کمندت تازه گردیدم به امیدی
که لطف بی نهایت با اسیران کهن داری ۵
اگر از پرده رازم آشکارا شد چه غم دارم
که پنهان از همه عالم نگاهی سوی من داری ۶
هم از موی تو پا بستم هم از بوی تو سر مستم
که سنبل در سمن داری و گل در پیرهن داری ۷
تو هم یوسف کنی در چاه و هم از چه کشی بیرون
که هم چاه ذقن داری و هم مشکین رسن داری ۸
کمان داری ندیدم در کمین گاه نظر چون تو
که دلها را نشان غمزهٔ ناوک فکن داری ۹
سزد گر قدر قیمت بشکنی عنبر فروشان را
که خط عنبرین و طره عنبر شکن داری ۱۰
نجات از تلخ کامی میتوان دادن فروغی را
که هم شکر فشان یاقوت و هم شیرین دهن داری ۱۱
کجا آگاهی از شوریده حال کوه کن داری ۱
مرا از انجمن در گوشهٔ خلوت نشانیدی
ولی با مدعی خوش خلوتی در انجمن داری ۲
من آن شهرم که سیلاب محبت ساخت ویرانم
تو آن گنجی که در ویرانهٔ دلها وطن داری ۳
نخواهی بر سر خاک من آمد روز محشر هم
که از هر سو هزاران کشتهٔ خونین کفن داری ۴
گرفتار کمندت تازه گردیدم به امیدی
که لطف بی نهایت با اسیران کهن داری ۵
اگر از پرده رازم آشکارا شد چه غم دارم
که پنهان از همه عالم نگاهی سوی من داری ۶
هم از موی تو پا بستم هم از بوی تو سر مستم
که سنبل در سمن داری و گل در پیرهن داری ۷
تو هم یوسف کنی در چاه و هم از چه کشی بیرون
که هم چاه ذقن داری و هم مشکین رسن داری ۸
کمان داری ندیدم در کمین گاه نظر چون تو
که دلها را نشان غمزهٔ ناوک فکن داری ۹
سزد گر قدر قیمت بشکنی عنبر فروشان را
که خط عنبرین و طره عنبر شکن داری ۱۰
نجات از تلخ کامی میتوان دادن فروغی را
که هم شکر فشان یاقوت و هم شیرین دهن داری ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۷۲ - چو در میناست می، یاقوت رخشان است پنداری
گوهر بعدی:غزل ۴۷۴ - این چه دامی است که از سنبل مشکین داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.