خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غنایی، بیانگر درد و رنج عاشق از دوری معشوق و آرزوی وصال اوست. شاعر از بیداریهای شبانه، حسرت دیدار، و ناتوانی در کنار گذاشتن جان سخن میگوید. همچنین، به زیباییهای معشوق و قدرت جادویی نگاه او اشاره میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند حسرت، فراق، و نگاه عاشقانه نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۴۴۰ - آهی که رخنه کردم از وی به سنگ خاره
آهی که رخنه کردم از وی به سنگ خاره
عاجز شد از دل دوست یارب دگر چه چاره ۱
بیداریم چه دانی، ای خفتهای که شبها
ننشستهای به حسرت، نشمردهای ستاره ۲
جانان اگر نشیند یک بار در کنارم
یک باره میتوانم کردن ز جان کناره ۳
گفتم به شحنه نالم از چشم او ولیکن
پروا ز کس ندارد مست شراب خواره ۴
ای تاب داده گیسو حالی است بر دل من
از تاب بی حسابت وز پیچ بی شماره ۵
آشفتگان عشقت گیرم که جمع گردند
جمع از کجا توان کرد دلهای پاره پاره ۶
ای شه سوار چالاک احوال ما چه دانی
کز حالت پیاده غافل بود سواره ۷
با این سپاه مژگان از خانه گر درآیی
تسخیر میتوان کرد شهری به یک اشاره ۸
از لعل و چشمت آخر دیدی که شد فروغی
ممنون به یک تبسم، قانع به یک نظاره ۹
عاجز شد از دل دوست یارب دگر چه چاره ۱
بیداریم چه دانی، ای خفتهای که شبها
ننشستهای به حسرت، نشمردهای ستاره ۲
جانان اگر نشیند یک بار در کنارم
یک باره میتوانم کردن ز جان کناره ۳
گفتم به شحنه نالم از چشم او ولیکن
پروا ز کس ندارد مست شراب خواره ۴
ای تاب داده گیسو حالی است بر دل من
از تاب بی حسابت وز پیچ بی شماره ۵
آشفتگان عشقت گیرم که جمع گردند
جمع از کجا توان کرد دلهای پاره پاره ۶
ای شه سوار چالاک احوال ما چه دانی
کز حالت پیاده غافل بود سواره ۷
با این سپاه مژگان از خانه گر درآیی
تسخیر میتوان کرد شهری به یک اشاره ۸
از لعل و چشمت آخر دیدی که شد فروغی
ممنون به یک تبسم، قانع به یک نظاره ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۹ - چه عقدههاست به کار دلم ز بخت سیاه
گوهر بعدی:غزل ۴۴۱ - تا به چشمان سیه سرمه درانداختهای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.