خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دیوانگی ناشی از آن سخن میگوید. او از عشق به معشوق با چشمهای کبود و تأثیر عمیق آن بر زندگی خود مینویسد. شاعر از رهایی از قید و بندهای دینی و اجتماعی تحت تأثیر عشق سخن میگوید و آرزو میکند که در آخرین لحظات زندگی نیز در کنار معشوق باشد. او از تأثیر عشق بر روح و روان خود و تغییر نگرشش به زندگی مینویسد.
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رهایی از قید و بندهای دینی و اجتماعی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۳۶ - دیری است که دیوانه آن چشم کبودم
دیری است که دیوانه آن چشم کبودم
سرمستم از این بادهٔ دیرینه که بودم ۱
از روی فروزندهٔ او پرده فکندم
از کار فروبستهٔ دل عقده گشودم ۲
بینایی من در رخش از گریه فزون شد
چندانکه مرا کاست، غم عشق فزودم ۳
وقتی در دل را به رخم باز نمودند
کز دیر و حرم رو به در دوست نمودم ۴
تا بر سر بازار غمش پای نهادم
نی هم است و نه اندیشهٔ سودم ۵
برهانده مرا عشق هم از دین و هم از کفر
آسوده ز آیین مسلمان و یهودم ۶
ای کاش که بر دامن ناز تو نشنید
آن روز که بر باد رود خاک وجودم ۷
صف های ملائک همه در عالم رشکند
تا شد خم ابروی تو محراب سجودم ۸
فارغ شدم از فکر پراکنده فروغی
تا رنگ ز آیینهٔ دل پاک زدودم ۹
سرمستم از این بادهٔ دیرینه که بودم ۱
از روی فروزندهٔ او پرده فکندم
از کار فروبستهٔ دل عقده گشودم ۲
بینایی من در رخش از گریه فزون شد
چندانکه مرا کاست، غم عشق فزودم ۳
وقتی در دل را به رخم باز نمودند
کز دیر و حرم رو به در دوست نمودم ۴
تا بر سر بازار غمش پای نهادم
نی هم است و نه اندیشهٔ سودم ۵
برهانده مرا عشق هم از دین و هم از کفر
آسوده ز آیین مسلمان و یهودم ۶
ای کاش که بر دامن ناز تو نشنید
آن روز که بر باد رود خاک وجودم ۷
صف های ملائک همه در عالم رشکند
تا شد خم ابروی تو محراب سجودم ۸
فارغ شدم از فکر پراکنده فروغی
تا رنگ ز آیینهٔ دل پاک زدودم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۵ - یک باره گر از سبحه در انکار نبودم
گوهر بعدی:غزل ۳۳۷ - دوشینه مهی به خواب دیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.