خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، زیبایی معشوق، ناامیدی از دنیا و تسلیم در برابر تقدیر سخن میگوید. همچنین، مفاهیمی مانند عقل، عشق پنهان، و رضایت به قضای الهی نیز در آن دیده میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و دانش بیشتری برای فهم کامل داشته باشد.
غزل ۲۳۷ - گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
حاشا که مشتری سر مویی زیان کند ۱
چون از کرشمه دست به تیر و کمان کند
کاش استخوان سینه ما را نشان کند ۲
در دست هر کسی نفتد آستین بخت
الا سری که سجدهٔ آن آستان کند ۳
گر عقل خواند از قد او خط ایمنی
اول علاج فتنهٔ آخر زمان کند ۴
گر عشقم آشکار شد، انکار من مکن
کاتش به پنبه کس نتواند نهان کند ۵
من پیر سالخوردهام او طفل سالخورد
چندان مجال کو که مرا امتحان کند ۶
گاهی ز می خرابم و گاهی ز نی کباب
کو حالتی که فارغم از این و آن کند ۷
تنگ شکر شود همه کام و دهان من
چون دل خیال آن بت شیرین دهان کند ۸
سیمرغ کوه قاف حقیقت کنون منم
کو عارفی که قول مرا ترجمان کند ۹
باید رضا به حکم قضا بود و دم نزد
مرد خدا چسان گله از آسمان کند ۱۰
طوطی ز شرم نطق فروغی شود خموش
هر گه بیان از آن لب شکرفشان کند ۱۱
حاشا که مشتری سر مویی زیان کند ۱
چون از کرشمه دست به تیر و کمان کند
کاش استخوان سینه ما را نشان کند ۲
در دست هر کسی نفتد آستین بخت
الا سری که سجدهٔ آن آستان کند ۳
گر عقل خواند از قد او خط ایمنی
اول علاج فتنهٔ آخر زمان کند ۴
گر عشقم آشکار شد، انکار من مکن
کاتش به پنبه کس نتواند نهان کند ۵
من پیر سالخوردهام او طفل سالخورد
چندان مجال کو که مرا امتحان کند ۶
گاهی ز می خرابم و گاهی ز نی کباب
کو حالتی که فارغم از این و آن کند ۷
تنگ شکر شود همه کام و دهان من
چون دل خیال آن بت شیرین دهان کند ۸
سیمرغ کوه قاف حقیقت کنون منم
کو عارفی که قول مرا ترجمان کند ۹
باید رضا به حکم قضا بود و دم نزد
مرد خدا چسان گله از آسمان کند ۱۰
طوطی ز شرم نطق فروغی شود خموش
هر گه بیان از آن لب شکرفشان کند ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۶ - زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد
گوهر بعدی:غزل ۲۳۸ - کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.