خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی، با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌های غنی، به توصیف معشوق و عشق به او می‌پردازد. شاعر از زلف معشوق، لب لعل، چشم‌های مستانه و دیگر جذابیت‌های او سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق به معشوق، ارزش رها کردن همه چیز را دارد. همچنین، در ابیاتی به موضوعاتی مانند رزم و پادشاهی اشاره شده است.

متن شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه‌ای است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و اشارات تاریخی نیاز به درک ادبی و فرهنگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود.

مشاهده کامل

غزل ۲۲۵ - بر زلف تو باید که ره شانه ببندند

بر زلف تو باید که ره شانه ببندند
یا مشک‌فروشان در کاشانه ببندند ۱

آن جا که تویی جای نظر بستن ما نیست
گو اهل نصیحت لب از افسانه ببندند ۲

خرم دل قومی که به یاد لب لعلت
پیمان همه با گردش پیمانه ببندند ۳

عیشی به از این نیست که از روی تو عشاق
برقع بگشاند و در خانه ببندند ۴

بگشا گرهی از شکن جعد مسلسل
تا گردن یک سلسله دیوانه ببندند ۵

بنمای به مرغان چمن دانهٔ خالت
تا دل به خریداری این دانه ببندند ۶

شاید که به تحصیل تو ای گوهر شهوار
شاهان جهان همت شاهانه ببندند ۷

کیفیت چشم تو کفاف همه را کرد
گو باده‌فروشان در میخانه ببندند ۸

بیرون نرود رنج خمار از سر مردم
گر دیده از آن نرگس مستانه ببندند ۹

اهل نظر از زلف تو خواهند کمندی
تا دست عدوی شه فرزانه ببندند ۱۰

کوشنده محمدشه غازی که سپاهش
دست فلک از بازوی مردانه ببندند ۱۱

ای شاه فروغی به تجلی گه آن شمع
مپسند رقیبان پر پروانه ببندند ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۲۴ - ای خوش آنان که قدم در ره میخانهٔ زدند
گوهر بعدی:غزل ۲۲۶ - مردان خدا پردهٔ پندار دریدند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.