خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از فروغی بیانگر درد و رنج عشق ناکام و ناامیدی است. شاعر از عشقی نافرجام و غمهای ناشی از آن مینالد و از بیتوجهی دیگران به رنجهایش شکایت دارد. او همچنین به ناتوانی در رسیدن به معشوق و بیدریقی دیگران در درک دردش اشاره میکند.
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۲۳ - خاکم به ره آن بت چالاک نکردند
خاکم به ره آن بت چالاک نکردند
فریاد که کشتندم و در خاک نکردند ۱
من طایفهای بر سر آن کوی ندیدم
کز دست غمش جامهٔ جان چاک نکردند ۲
من باک ندارم مگر از بی بصرانی
کاندیشه از آن غمزهٔ بیباک نکردند ۳
قومی به وصالش نتوانند رسیدن
کز تیر دعا رخنه در افلاک نکردند ۴
فردای قیامت به چه رو سر زند از خاک
خلقی که در آن حلقهٔ فتراک نکردند ۵
شستند به دریای محبت تن ما را
لیک از رخ ما گرد غمش پاک نکردند ۶
المنة لله که بمردند گروهی
کز عشق تو جان دادم، ادراک نکردند ۷
غم دست برآورد مگر بادهفروشان
امشب به قدح آب طربناک نکردند ۸
کاری که غمش با دل من کرد فروغی
از برق فروزنده به خاشاک نکردند ۹
فریاد که کشتندم و در خاک نکردند ۱
من طایفهای بر سر آن کوی ندیدم
کز دست غمش جامهٔ جان چاک نکردند ۲
من باک ندارم مگر از بی بصرانی
کاندیشه از آن غمزهٔ بیباک نکردند ۳
قومی به وصالش نتوانند رسیدن
کز تیر دعا رخنه در افلاک نکردند ۴
فردای قیامت به چه رو سر زند از خاک
خلقی که در آن حلقهٔ فتراک نکردند ۵
شستند به دریای محبت تن ما را
لیک از رخ ما گرد غمش پاک نکردند ۶
المنة لله که بمردند گروهی
کز عشق تو جان دادم، ادراک نکردند ۷
غم دست برآورد مگر بادهفروشان
امشب به قدح آب طربناک نکردند ۸
کاری که غمش با دل من کرد فروغی
از برق فروزنده به خاشاک نکردند ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۲ - کام من از آن کنج دهان هیچ ندادند
گوهر بعدی:غزل ۲۲۴ - ای خوش آنان که قدم در ره میخانهٔ زدند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.