این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. در آن از تصاویر و استعارههای زیبا مانند چلیپای زلف، سایهی بالای معشوق و آب حیات در دیدهی عشاق استفاده شده است. شاعر از دلهایی میگوید که در پای معشوق افتادهاند و از عشقی سخن میگوید که بسیاری را به خاک افکنده است. همچنین، اشارهای به داستان حضرت یوسف و زلیخا دارد و از حیرانی عشاق در برابر زیبایی معشوق میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اشارات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۴۹ - در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
بس دل که از این سلسله در پای تو افتاد ۱
تنها نه من افتادهٔ سر پنجهٔ عشقم
بس تن که ز بازوی توانای تو افتاد ۲
هرگز نشود مشتری یوسف مصری
شوریده سری کز پی سودای تو افتاد ۳
در دیدهٔ عشاق نه کم ز آب حیات است
خاکی که بر آن سایهٔ بالای تو افتاد ۴
آسوده شد از شورش صحرای قیامت
هر چشم که بر قامت رعنای تو افتاد ۵
آگاه شد از معنی حیرانی عشاق
هر دیده که بر صورت زیبای تو افتاد ۶
هر دل که خبردار شد از عیش دو عالم
در فکر خریداری غم های تو افتاد ۷
از دامن شیریندهنان دست کشیدم
تا بر سر من شور تمنای تو افتاد ۸
خورشید فتاد از نظر پاک فروغی
تا پرده ز رخسار دلا رای تو افتاد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.