خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه از عشق و هجران سخن میگوید. شاعر از درد فراق، زیبایی معشوق و تأثیرات عشق بر دل خود مینویسد. تصاویری مانند آتش، کشتی بدون لنگر و خنجر برای بیان احساساتش استفاده شدهاست.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و تشبیهها نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.
غزل ۱۴۴ - تا پرده ز صورتش برافتاد
تا پرده ز صورتش برافتاد
آتش به سرای آذر افتاد ۱
صبر از دل من مخواه در عشق
کشتی نرود چو لنگر افتاد ۲
خط سر زد از آن لبان شیرین
طوطی به میان لشکر افتاد ۳
بیرون نرود به هیچ دستان
سری که ز عشق بر سر افتاد ۴
ما را به سر از محبت دوست
هر لحظه هوای دیگر افتاد ۵
مردیم ز درد شام هجران
دیدار به صبح محشر افتاد ۶
از خال و خط تو آتش رشک
در طبلهٔ مشک و عنبر افتاد ۷
مژگان تو دید تا فروغی
کار دل او به خنجر افتاد ۸
آتش به سرای آذر افتاد ۱
صبر از دل من مخواه در عشق
کشتی نرود چو لنگر افتاد ۲
خط سر زد از آن لبان شیرین
طوطی به میان لشکر افتاد ۳
بیرون نرود به هیچ دستان
سری که ز عشق بر سر افتاد ۴
ما را به سر از محبت دوست
هر لحظه هوای دیگر افتاد ۵
مردیم ز درد شام هجران
دیدار به صبح محشر افتاد ۶
از خال و خط تو آتش رشک
در طبلهٔ مشک و عنبر افتاد ۷
مژگان تو دید تا فروغی
کار دل او به خنجر افتاد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۳ - مدام ذکر ملک این کلام شیرین باد
گوهر بعدی:غزل ۱۴۵ - دل در اندیشهٔ آن زلف گره گیر افتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.