خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه بیانگر عشق عمیق و بیقید و شرط شاعر به معشوق است. شاعر از دیدار معشوق، عشق به او و وابستگیاش به کوی دوست سخن میگوید و هرگونه نشاط و بهشت را در گرو وجود معشوق میداند. او از زیباییهای معشوق مانند موی او، ابرویش و سحر چشمانش سخن میگوید و عشق را بالاتر از هر چیزی میداند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۰۶ - ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست ۱
من نشاطی را نمیجویم به جز اندوه عشق
من بهشتی را نمیخواهم به غیر از کوی دوست ۲
کوثر من لعل ساقی جنت من روی یار
لذت من صوت مطرب رغبت من سوی دوست ۳
شاخ گل در بند خواری از قد موزون یار
ماه نو در عین خجلت از خم ابروی دوست ۴
گر بنازد بر سر شاهان عالم دور نیست
کز شکار شرزه شیران میرسد آهوی دوست ۵
گر ندیدی سحر و معجز دیدهٔ دل باز کن
تا بینی معجزات نرگس جادوی دوست ۶
کس نکردی بار دیگر آرزوی زندگی
گر نبودی در قیامت قامت دلجوی دوست ۷
بر شهیدان محبت آفرین بادا که بود
کار ایشان آفرین بر قوت بازوی دوست ۸
زان نمیآرد فروغی بوسهاش را در خیال
کز خیال من مبادا رنجه گردد خوی دوست ۹
سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست ۱
من نشاطی را نمیجویم به جز اندوه عشق
من بهشتی را نمیخواهم به غیر از کوی دوست ۲
کوثر من لعل ساقی جنت من روی یار
لذت من صوت مطرب رغبت من سوی دوست ۳
شاخ گل در بند خواری از قد موزون یار
ماه نو در عین خجلت از خم ابروی دوست ۴
گر بنازد بر سر شاهان عالم دور نیست
کز شکار شرزه شیران میرسد آهوی دوست ۵
گر ندیدی سحر و معجز دیدهٔ دل باز کن
تا بینی معجزات نرگس جادوی دوست ۶
کس نکردی بار دیگر آرزوی زندگی
گر نبودی در قیامت قامت دلجوی دوست ۷
بر شهیدان محبت آفرین بادا که بود
کار ایشان آفرین بر قوت بازوی دوست ۸
زان نمیآرد فروغی بوسهاش را در خیال
کز خیال من مبادا رنجه گردد خوی دوست ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۵ - قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست
گوهر بعدی:غزل ۱۰۷ - درد جانان عین درمان است گویی نیست هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.