شاعر در این شعر عاشقانه و عرفانی، به توصیف عشق و دلدادگی خود به معشوق میپردازد. او معشوق را جلوهای از صنع خدا میداند و تمام وجود خود را متعلق به او میشمارد. شاعر با وجود مخالفتها و حسد دیگران، به نگاه کردن به معشوق ادامه میدهد و این نگاه را برای خود حقی و ضروری میداند. او از فراق و نبود معشوق رنج میبرد و به امید دیدارش به هر سو مینگرد. در نهایت، شاعر اظهار میکند که اگر دیدار معشوق ممکن نشود، با حسرت به گذشته خواهد نگریست.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۷۳ - گر کسی را حسد آید که تو را مینگرم
من نه در روی تو، در صنع خدا مینگرم ۱
من از آن توام و هر چه مرا هست توراست
روشن است این که به چشم تو، تو را مینگرم ۲
خصم گوید که روا نیست نظر در رویش
من اگر هست و اگر نیست روا، مینگرم ۳
تشنهام، نیست شگفت ار طلبم آب حیوة
دردمندم، نه عجب گر به دوا مینگرم ۴
نور حسنیست در آن روی، بدان ملتفتم
من در آن آینه از بهر صفا مینگرم ۵
روی زیبای تو آرام و قرار از من برد
من دگر باره در آن روی چرا مینگرم ۶
هر طرف مینگرم تا که ببینم رویت
چون تو در جان منی من به کجا مینگرم ۷
به حیات خودم امید نمیماند هیچ
چون به حال خود و انصاف شما مینگرم ۸
مدتی شد که به من روی همی ننمایی
عیب بخت است نه آن تو چو وامینگرم ۹
سیف فرغانی در غیر نظر چند کنی
گل چو دستم ندهد ز آن به گیا مینگرم ۱۰
ور میسر نشود دیدن رویت چه کنم
«میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم» ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.