خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از محتشم کاشانی، بیانگر درد عشق ناکام و رنجهای عاشق است. شاعر از ناتوانی خود در برابر معشوق و رقیبانش میگوید و عشق را به دریایی پرخطر تشبیه میکند که کشتی او در آن بیپناه است. او همچنین به دیوان خود اشاره میکند که ممکن است در آن ابیاتی پراکنده یافت شود.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، این شعر نیاز به درک ادبیات کلاسیک فارسی دارد که معمولاً در سنین بالاتر توسعه مییابد.
غزل ۵۳۷ - تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
دل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته ۱
چون دست آن گلندام صورت چگونه بندد
گر باغبان ببندد از گل هزار دسته ۲
تا پیش هر خس آن گل افکنده پرده از رخ
چون غنچه در درونم خون پرده بسته ۳
بنشسته با رقیبان رخ بر رخ آن شه حسن
ما را دگر عجایب منصوبهای نشسته ۴
من با حریف عشقت دیگر چگونه سازم
او سالم و توانا من ناتوان و خسته ۵
دریای عشق خوبان بحری نکوست اما
کشتی ما در آن بحر بد لنگری گسسته ۶
دیوان محتشم را گه گه نظاره میکن
شاید در او بیابی ابیات جسته جسته ۷
دل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته ۱
چون دست آن گلندام صورت چگونه بندد
گر باغبان ببندد از گل هزار دسته ۲
تا پیش هر خس آن گل افکنده پرده از رخ
چون غنچه در درونم خون پرده بسته ۳
بنشسته با رقیبان رخ بر رخ آن شه حسن
ما را دگر عجایب منصوبهای نشسته ۴
من با حریف عشقت دیگر چگونه سازم
او سالم و توانا من ناتوان و خسته ۵
دریای عشق خوبان بحری نکوست اما
کشتی ما در آن بحر بد لنگری گسسته ۶
دیوان محتشم را گه گه نظاره میکن
شاید در او بیابی ابیات جسته جسته ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۶ - جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته
گوهر بعدی:غزل ۵۳۸ - ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.