خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از عشق و دلباختگی خود به معشوق سخن میگوید و خود را همچون آهوی اسیر و داغدار توصیف میکند. او از انتظار و فراق شکایت دارد و آرزو میکند که معشوق به او ترحم کند.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۲۲ - ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
جانها فدای آهوی مردم شکار تو ۱
تا آهوان چشم تو رفتند از نظر
چشمم سفید شد به ره انتظار تو ۲
آهوی دشت از تو به کام و من اسیر
در شهر مانده همچو سگان داغدار تو ۳
حقاکه گر به خاک برابر کنی مرا
یک ذره بردلم ننشیند غبار تو ۴
نبود غریب اگر به ترحم نظر کنی
بر محتشم که هست غریب دیار تو ۵
جانها فدای آهوی مردم شکار تو ۱
تا آهوان چشم تو رفتند از نظر
چشمم سفید شد به ره انتظار تو ۲
آهوی دشت از تو به کام و من اسیر
در شهر مانده همچو سگان داغدار تو ۳
حقاکه گر به خاک برابر کنی مرا
یک ذره بردلم ننشیند غبار تو ۴
نبود غریب اگر به ترحم نظر کنی
بر محتشم که هست غریب دیار تو ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۲۱ - صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو
گوهر بعدی:غزل ۵۲۳ - زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.