خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و ارادت خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی خاک پای معشوق برایش ارزشمند است. او از جفاهای معشوق نیز شکایت دارد، اما این جفاها را با آغوش باز میپذیرد و آرزویش این است که همیشه درگیر بلای عشق او باشد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۱۳ - زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او
زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او
تا نشود ز آه من محو نشان پای او ۱
روی به خاکپای او شب به خیال میهنم
دست رسی دگر مرا نیست به خاکپای او ۲
گشت به تلخاکیم لیک خوشم که در جهان
کس نکشید همچو من آرزوی جفای او ۳
آن که ز پای تا به سر گشته بلای جان من
دور مباد یه نفس از سر من بلای او ۴
نقش سم سمند او هر که نشان دهد بمن
گر همه خاک ره بو چشم من است جای او ۵
گرچه ز فقر دمبدم گشت زیاد محتش
محتشمم لقب نشد تا نشدم گدای او ۶
تا نشود ز آه من محو نشان پای او ۱
روی به خاکپای او شب به خیال میهنم
دست رسی دگر مرا نیست به خاکپای او ۲
گشت به تلخاکیم لیک خوشم که در جهان
کس نکشید همچو من آرزوی جفای او ۳
آن که ز پای تا به سر گشته بلای جان من
دور مباد یه نفس از سر من بلای او ۴
نقش سم سمند او هر که نشان دهد بمن
گر همه خاک ره بو چشم من است جای او ۵
گرچه ز فقر دمبدم گشت زیاد محتش
محتشمم لقب نشد تا نشدم گدای او ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۲ - باز امشب ز اقتضای شوخ طبعیهای او
گوهر بعدی:غزل ۵۱۴ - حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.