خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر درد و رنج عاشق در فراق معشوق است. شاعر از عشق خود به معشوق می‌گوید و از بار سنگین این عشق سخن می‌گوید. او عشق خود را چنان بزرگ می‌داند که حتی در روز قیامت نیز برتر از دیگران خواهد بود. همچنین، شاعر از بی‌وفایی دنیا و درد فراق شکوه می‌کند و از خداوند می‌پرسد که چرا این همه درد را به او داده است.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۴۹۰ - ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من

ز بس کز توست زیر بارجان مبتلای من
چو ریگ از هم بپاشد کوه اگر باشد به جای من ۱

به قدر عشق اگر در حشر یابد مرتبت عاشق
بود بر دوش مجنون در صف محشر لوای من ۲

شود مجنون ز لیلی منفعل فرهاد از شیرین
چو با مهر تو سنجد داور محشر وفای من ۳

شود دوزخ سراسر حرف من گر عشق خوبان را
گنه داند خدا وانگه به فعل آرد جزای من ۴

اگر در وادی وصلش بنودی یک جهان درمان
مرا تنها جهانی درد کی دادی خدای من ۵

ز بس کز عاشقی پا در کلم ممکن نمی‌دانم
که بیرون آید از گل روز محشر نیز پای من ۶

زهر چشمی شود صد چشمه خون محتشم جاری
چو افتد در میان روز قیامت ماجرای من ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۹ - گر شود از دیده نهان ماه من
گوهر بعدی:غزل ۴۹۱ - چو می‌خواهد که نامم نشنود بیگانه رای من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.