شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و جدایی مینالد. او از روزگار سیاه خود شکایت دارد و غم عشق را چنان توصیف میکند که آهش آینهٔ سپهر را تیره میکند. شاعر از بیقراری دلش میگوید و اینکه صبر از دلش فرار کرده است. او از نگاه معشوق و عشقی که به او مبتلا شده سخن میگوید و از گناهکاری چشمهایش یاد میکند. در پایان، آرزو میکند که بتواند به زندگی عادی خود بازگردد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
غزل ۴۸۲ - ساخت شب مرا سیه دود دل فکار من
روزم اگر چنین بود وای به روزگار من ۱
چون دهد از غم توام آه به باد نیستی
آینهٔ سپهر را تیره کند غبار من ۲
ابر بلابرون خیمه ز موج خیز غم
چون ز درون علم کشد آه شراره بار من ۳
تا تو قرار دادهای قتل مرا به تیغ خود
صبر فرار کرده است از دل بیقرار من ۴
تا ز نظارهات مرا ساخت به عشق مبتلا
گوشه بگوشه میجهد چشم گناهکار من ۵
به ز نخست محتشم باز رسم به کار خود
گر دگر آن غزاله را چرخ کند شکار من ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.