این متن شعری است که در آن شاعر با استفاده از تصاویر و تشبیهات زیبا، ویژگیهای محبوب خود را توصیف میکند. او از عناصری مانند آفتاب، سایه، یوسف، عیسی، و قند برای توصیف زیبایی و جذابیت معشوق استفاده میکند. همچنین در بخشی از شعر به مدح و ستایش یک پادشاه (شاه ابراهیم) میپردازد و او را با عناوین بلندپایه توصیف میکند.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و تشبیهات پیچیده است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و اشارات تاریخی و مذهبی (مانند یوسف، عیسی، و شاه ابراهیم) نیازمند دانش پایهای است که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
غزل ۴۶۹ - رخت را آفتاب سایهگستر میتوان گفتن
خطت را سایهٔ خورشیدپرور میتوان گفتن ۱
میانت را نشاید موی گفت از نارکی اما
دهانت را ز تنگی تنگ شکر میتوان گفتن ۲
رخت را با رخ یوسف مقابل میتوان کردن
دمت را با دم عیسی برابر میتوان گفتن ۳
مکرر گرچه نتوان گفت با آن نوش لب حرفی
لبش را گفتهام قند و مکرر میتوان گفتن ۴
به آن مه در سرمستی حدیثی گفتهام کین دم
نه ز آن برمیتوان گشتن نه دیگر میتوان گفتن ۵
به سان محتشم داد به شاهی کشور دل را
که او را پادشاه هفت کشور میتوان گفتن ۶
سپهر دین و دولت شهسوار عرصه شوکت
که خاک پای او را تاج قیصر میتوان گفتن ۷
الوالغالب جلال الغروالدین شاه ابراهیم
که نعل توسنش را ماه نور میتوان گفتن ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.