این شعر عرفانی از محتشم کاشانی، به موضوع عشق و فنا در راه عشق میپردازد. شاعر از بیابان فنا، عاشقی، مجنون، عقل و جهل، و رنجهای عشق سخن میگوید. همچنین، از مفاهیمی مانند امید، رحمت، و قتل عاشقانه نیز یاد میکند. در نهایت، شاعر به لال شدن طوطی طبع خود اشاره میکند که نمادی از سکوت در برابر جمال معشوق است.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند «رقم قتل» و «قتل عاشقانه» ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد. این شعر بیشتر مناسب مخاطبانی است که با ادبیات عرفانی و تمثیلهای شعری آشنا هستند.
غزل ۲۵۲ - اول منزل عشقست بیابان فنا
عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود ۱
رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست
که به تحریک نشینندهٔ محمل برود ۲
عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزد
دل به آن ناحیه جهلست که عاقل برود ۳
دارد آن غمزه کمانی که به چشم نگران
ناوکی سردهد آهسته که تا دل برود ۴
دارم از خوف و رجا کشتی سر گردانی
که نه در ورطه بماند نه به ساحل برود ۵
عشق چون کهنه شود محو نگردد به فراق
نخل از جا نرود ریشه چو در گل برود ۶
ابر رحمت چو ترشح کند امید کزان
رقم قتل من از نامهٔ قاتل برود ۷
دیر پروای کسی بشنو و تاخیر مکن
تا به آن مرتبه تاخیر به ساحل برود ۸
گر کنی قصد قتالی و نیالائی تیغ
خون ز بسمل گه صد ناشده بسمل برود ۹
محتشم لال شود طوطی طبعم میگفت
اگر آن آینه رویم ز مقابل برود ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.