خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که در عشق خود سوخته و از هجران و بیوفایی معشوق رنج میبرد. شاعر از مرگ و فنا سخن میگوید و از درد بیدرمان عشق شکایت میکند. او خود را قربانی عشق میداند و از معشوق میخواهد که با او چه خواهد کرد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با اشاره به مرگ و رنج، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد و نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۲۰ - بلا به من که ندارم غم بقا چکند
بلا به من که ندارم غم بقا چکند
کسی که دم ز فنا زد باو بلا چکند ۱
نشانده بر سر من بهر قتل خلقی را
من ایستاده که آن شوخ بیوفا چکند ۲
به قتل ما شده گرم و کشیده تیغ چو آب
میان آتش و آبیم تا خدا چکند ۳
کشی به جورم و گوئی که خونبهای تو چیست
شهید خنجر تو با جان مبتلا چکند ۴
به دست عشق تو دادم دل و نمیدانم
که داغ هجر تو با جان مبتلا چکند ۵
چو آشنای تو شد دل ز من برید آری
تو را کسی که به دست آورد مرا چکند ۶
دوای عشق تو صبر است و محتشم را نیست
تو خود بگو که به این درد بی دوا چکند ۷
کسی که دم ز فنا زد باو بلا چکند ۱
نشانده بر سر من بهر قتل خلقی را
من ایستاده که آن شوخ بیوفا چکند ۲
به قتل ما شده گرم و کشیده تیغ چو آب
میان آتش و آبیم تا خدا چکند ۳
کشی به جورم و گوئی که خونبهای تو چیست
شهید خنجر تو با جان مبتلا چکند ۴
به دست عشق تو دادم دل و نمیدانم
که داغ هجر تو با جان مبتلا چکند ۵
چو آشنای تو شد دل ز من برید آری
تو را کسی که به دست آورد مرا چکند ۶
دوای عشق تو صبر است و محتشم را نیست
تو خود بگو که به این درد بی دوا چکند ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۹ - گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
گوهر بعدی:غزل ۲۲۱ - گر بر من آرمیده سمندش گذر کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.