خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از فراق و دوری معشوق خود مینالد و دردهای عاشقانهاش را بیان میکند. او از بیوفایی معشوق و فرستادن پیامهای بیثمر گله میکند و حال پریشان خود را توصیف مینماید. همچنین، از سفر معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و فکری دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و استعارههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۰۹ - گه رفتن آن پری رو بوداع ما نیامد
گه رفتن آن پری رو بوداع ما نیامد
شه حسن بود آری بدر گدا نیامد ۱
چو شنیدم از رقیبان خبر عزیمت او
دلم آن چنان ز جا شد که دگر به جا نیامد ۲
چو ز مهر دستانم به سر آمدند کس را
ز خراب حالی من به زبان دعا نیامد ۳
خبر من پریشان ببر ای صبا به آن مه
پس از آن بگو که مسکین ز پیت چرا نیامد ۴
ز قدم شکستگی بود و فتادگی که قاصد
به تو بیوفا فرستاد و خود از قفا نیامد ۵
من خسته چون ز حیرت ندرم چو گل گریبان
که رسولی از تو سویم به جز از صبا نیامد ۶
ز کجاشد آن صنم را سفر آرزو که هرگز
ز زمانه محتشم را به سر این بلا نیامد ۷
شه حسن بود آری بدر گدا نیامد ۱
چو شنیدم از رقیبان خبر عزیمت او
دلم آن چنان ز جا شد که دگر به جا نیامد ۲
چو ز مهر دستانم به سر آمدند کس را
ز خراب حالی من به زبان دعا نیامد ۳
خبر من پریشان ببر ای صبا به آن مه
پس از آن بگو که مسکین ز پیت چرا نیامد ۴
ز قدم شکستگی بود و فتادگی که قاصد
به تو بیوفا فرستاد و خود از قفا نیامد ۵
من خسته چون ز حیرت ندرم چو گل گریبان
که رسولی از تو سویم به جز از صبا نیامد ۶
ز کجاشد آن صنم را سفر آرزو که هرگز
ز زمانه محتشم را به سر این بلا نیامد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۸ - دم جاندان آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
گوهر بعدی:غزل ۲۱۰ - زلفش مرا به کوشش خود میکشد به بند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.