خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن شعری از محتشم کاشانی است که به مفاهیمی مانند قناعت، عشق، تواضع و امید میپردازد. شاعر در این شعر فضای ساده و بیآلایش فقر را ستایش میکند و آن را برتر از ثروت و قدرت میداند. همچنین، به اهمیت عشق و نیاز به محبت اشاره میکند و از دردها و امیدهای انسانی سخن میگوید.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و معنوی نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۱۶۸ - فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد
که پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد ۱
بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضور
کسی که ساخت سر سروری کجا دارد ۲
دلی که جا به دلی کرد احتیاج کجا
به کاخ دلکش و ایوان دلگشا دارد ۳
ندای ترک تکبر صفیر آن مرغ است
که جا بگوشهٔ ایوان کبریا دارد ۴
وجود ما به امید نوازش تو بس است
که احتیاج به یک ذره کیمیا دارد ۵
شکفته قاصدی از ره رسید ای محرم
برو ببین چه خبر از نگار ما دارد ۶
اگر حبیب توئی مشکلی ندارد عشق
اگر طبیب توئی درد هم دوا دارد ۷
چو کشتیم بدو عالم ز من مجو بحلی
که کشتهٔ تو ازین بیش خونبها دارد ۸
بسوز محتشم از آفتاب نقد و بساز
که روز هجر شب وصل در قفا دارد ۹
که پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد ۱
بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضور
کسی که ساخت سر سروری کجا دارد ۲
دلی که جا به دلی کرد احتیاج کجا
به کاخ دلکش و ایوان دلگشا دارد ۳
ندای ترک تکبر صفیر آن مرغ است
که جا بگوشهٔ ایوان کبریا دارد ۴
وجود ما به امید نوازش تو بس است
که احتیاج به یک ذره کیمیا دارد ۵
شکفته قاصدی از ره رسید ای محرم
برو ببین چه خبر از نگار ما دارد ۶
اگر حبیب توئی مشکلی ندارد عشق
اگر طبیب توئی درد هم دوا دارد ۷
چو کشتیم بدو عالم ز من مجو بحلی
که کشتهٔ تو ازین بیش خونبها دارد ۸
بسوز محتشم از آفتاب نقد و بساز
که روز هجر شب وصل در قفا دارد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۷ - دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۶۹ - تنی زلالوش آن سرو گل قبا دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.