خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از فراموشی و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و یادآوری دردهای عاشقانه را به تصویر میکشد. او از روزگار گذشته و عشق نافرجام یاد میکند و با وجود رهایی از قید عشق، هنوز به یاد یار است. شاعر همچنین از جدایی و فراموشی معشوق ابراز ناراحتی میکند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از اصطلاحات و استعارههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل احساسات و تجربیات بیانشده در شعر نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۶۳ - روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد
روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد
دردمندان فراموش کرده را میدار یاد ۱
بیتکلف خوش طبیب مشفقی کز درد تو
مردم و هرگز نکردی از من بیمار یاد ۲
گردد از قحط طراوت چون گلت بیآب و رنگ
خواهی آوردن بسی زین دیدهٔ خونبار یاد ۳
من که دایم سر گران بودن ز لطف اندکت
این زمان زان لطف اندک میکنم بسیار یاد ۴
یاد میکردم ز سال پیش یاد از قید عشق
فارغم امسال اما میکنم از یار یاد ۵
با وجود رستگاری در صف زنهاریان
میکنم صد ره دمی زان تیغ با زنهار یاد ۶
کی جدائی زان فراموشکار کردی محتشم
گر گمان بردی که خواهد کردش این مقدار یاد ۷
دردمندان فراموش کرده را میدار یاد ۱
بیتکلف خوش طبیب مشفقی کز درد تو
مردم و هرگز نکردی از من بیمار یاد ۲
گردد از قحط طراوت چون گلت بیآب و رنگ
خواهی آوردن بسی زین دیدهٔ خونبار یاد ۳
من که دایم سر گران بودن ز لطف اندکت
این زمان زان لطف اندک میکنم بسیار یاد ۴
یاد میکردم ز سال پیش یاد از قید عشق
فارغم امسال اما میکنم از یار یاد ۵
با وجود رستگاری در صف زنهاریان
میکنم صد ره دمی زان تیغ با زنهار یاد ۶
کی جدائی زان فراموشکار کردی محتشم
گر گمان بردی که خواهد کردش این مقدار یاد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۲ - خلل به دولت خان جهانستان مرساد
گوهر بعدی:غزل ۱۶۴ - چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.