این شعر از درد فراق و هجران معشوق سخن میگوید. شاعر از جدایی و اندوه ناشی از آن مینالد و از بیقراری و جنونی که این دوری به بار آورده است. او با تصاویری مانند شعلهٔ آتش، صحرا، و شب تاریک، احساسات خود را بیان میکند و از معشوق میخواهد که به او توجه کند. در پایان، شاعر آرزو میکند که پس از مرگش، سایهٔ معشوق بر سر خاکش بیفتد.
این شعر دارای مضامین عاشقانهای است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. محتوای آن حول عشق، جدایی، و اندوه است که معمولاً برای نوجوانان و بزرگسالان قابلدرک و مرتبط است.
غزل ۷ - که زد بر یاری ما چشم زخمی ای چنین یارا
که روزی شد پس از وصل چنان هجر چنین ما را ۱
تو خود رفتی ولی باد جنون خواهد دواند از پی
بسان شعلهٔ آتش من مجنون رسوا را ۲
تو خود رو در سفر کردی ولی صحرا سپر کردی
به صد شیدائی مجنون من مجنون شیدا را ۳
فرس آهسته ران کاندر پیت از پویه فرسوده
قدمها تا به زانو گمرهان دشت پیما را ۴
شب تاریک و گمراهان ز دنبال تو سر گردان
برون ار از سحاب برقع آن روی مه آسا را ۵
خطر گاهیست گرد خرگهت از شیشهای دل
خدا را بر زمین ای مست ناز آهسته نه پا را ۶
چو میرد محتشم دور از قدت باری چو باز آئی
به خاکش گه گهی کن سایه گستر نخل بالا را ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.