خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عرفانی است که بر بی‌نیازی عاشق از هر چیزی جز معشوق تأکید دارد. شاعر بیان می‌کند که در حضور دوست، نیاز به چیز دیگری نیست و عشق به معشوق تمام نیازهای او را برطرف می‌کند. او از مدعیان و دشمنان دوری می‌کند و تنها به عشق و حضور یار دلخوش است.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌های زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۳ - خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است ۱

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کآخِر دمی بپرس که ما را چه حاجت است ۲

ای پادشاهِ حُسن خدا را بسوختیم
آخِر سؤال کن که گدا را چه حاجت است ۳

اربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیست
در حضرتِ کریم، تمنا چه حاجت است ۴

محتاج قِصه نیست گَرَت قصدِ خون ماست
چون رَخت از آن توست، به یغما چه حاجت است ۵

جامِ جهان نماست ضمیرِ منیرِ دوست
اظهارِ احتیاج، خود آن جا چه حاجت است ۶

آن شد که بارِ منتِ مَلّاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است ۷

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
اَحباب حاضرند، به اَعدا چه حاجت است ۸

ای عاشقِ گدا چو لبِ روح‌بخشِ یار
می‌داندت وظیفه، تقاضا چه حاجت است ۹

حافظ! تو خَتم کن که هنر خود عَیان شود
با مدعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲ - خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گوهر بعدی:غزل ۳۴ - رواق منظر چشم من آشیانه توست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.