این شعر حافظ به مناسبت عید و شادی نوشته شده است. شاعر از دوست خود (ساقی) میخواهد که شادی و مواعید خود را فراموش نکند و از این که در مدت فراق، دل به دیگران داده است، اظهار شگفتی میکند. او از ساقی میخواهد که شادی را به مجلس بیاورد و از خداوند سپاسگزاری میکند که باغ و طبیعت از آسیب خزان در امان مانده است. شاعر همچنین از بازگشت دوست خود و طالع خوب او ابراز خوشحالی میکند و از او میخواهد که دولت و خوشبختی را از دست ندهد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده در شعر، فهم آن را برای سنین پایینتر دشوار میکند.
غزل ۱۸ - ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مَواعید که کردی مَرَوَد از یادت ۱
در شگفتم که در این مدّتِ ایّامِ فِراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت ۲
برسان بندگیِ دختر رَز، گو به درآی
که دَم و همّت ما کرد ز بند، آزادت ۳
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد، مَر آن دل که نخواهد شادت ۴
شکر ایزد که ز تاراجِ خزان رخنه نیافت
بوستانِ سمن و سرو و گل و شمشادت ۵
چشمِ بد دور کز آن تفرقهات بازآورد
طالعِ ناموَر و دولتِ مادرزادت ۶
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفانِ حوادث بِبَرَد بُنیادت ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.