خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از ساقی میخواهد که جام شراب را به او بدهد تا غم و اندوه روزگار را فراموش کند. او از بدنامی و ننگ نمیهراسد و تنها به دنبال آرامش است. شاعر از عشق و رنجهایش میگوید و امیدوار است که روزی به آرزویش برسد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و مفاهیم مرتبط با آن نیاز به بلوغ فکری و درک مناسب از زمینههای فرهنگی و ادبی دارد.
غزل ۸ - ساقیا برخیز و درده جام را
ساقیا برخیز و دَردِه جام را
خاک بر سر کن غمِ ایّام را ۱
ساغرِ مِی بر کَفَم نِه تا ز بَر
بَرکِشَم این دلقِ اَزرَقفام را ۲
گرچه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را ۳
باده دَردِه چند از این بادِ غرور
خاک بر سر، نفسِ نافرجام را ۴
دودِ آهِ سینهٔ نالانِ من
سوخت این افسردگانِ خام را ۵
محرمِ رازِ دلِ شیدایِ خود
کس نمیبینم ز خاص و عام را ۶
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره بُرد آرام را ۷
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هرکه دید آن سروِ سیماندام را ۸
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را ۹
خاک بر سر کن غمِ ایّام را ۱
ساغرِ مِی بر کَفَم نِه تا ز بَر
بَرکِشَم این دلقِ اَزرَقفام را ۲
گرچه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را ۳
باده دَردِه چند از این بادِ غرور
خاک بر سر، نفسِ نافرجام را ۴
دودِ آهِ سینهٔ نالانِ من
سوخت این افسردگانِ خام را ۵
محرمِ رازِ دلِ شیدایِ خود
کس نمیبینم ز خاص و عام را ۶
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره بُرد آرام را ۷
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هرکه دید آن سروِ سیماندام را ۸
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را ۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷ - صوفی بیا که آینه صافیست جام را
گوهر بعدی:غزل ۹ - رونق عهد شباب است دگر بستان را
نظرها و حاشیه ها
۱
پس از صبر نوبت ظفر آید