این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، زیبایی و طبیعت سخن میگوید. او از غزال، طوطی، گل و عندلیب به عنوان نمادهایی از زیبایی و عشق استفاده میکند و به رابطهی بین زیبایی و وفا اشاره میکند. همچنین، شاعر به اهمیت خلق و لطف در جذب اهل نظر تأکید میکند و از نبود رنگ آشنایی در برخی افراد اظهار تعجب میکند. در پایان، شاعر به زیبایی و عیبهای ظاهری اشاره میکند و از زهره و مسیحا به عنوان نمادهای هنر و موسیقی یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق و نمادین است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و وفا نیاز به تجربه و درک بیشتری دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۴ - صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سَر به کوه و بیابان تو دادهای ما را ۱
شِکر فُروش که عُمرَش دراز باد چرا
تَفَقُّدی نَکُنَد طوطیِ شِکرخا را؟ ۲
غرورِ حُسنت اجازَت مَگَر نداد اِی گُل
که پُرسِشی نکُنی عَندَلیب شیدا را ۳
به خُلق و لطف توان کرد صیدِ اهلِ نظر
به بند و دام نگیرند مرغِ دانا را ۴
ندانم از چه سبب رنگِ آشنایی نیست
سَهیقَدانِ سیَهچشمِ ماهسیما را ۵
چو با حبیب نِشینی و باده پِیمایی
به یاد دار مُحِبّانِ بادپیما را ۶
جُز این قَدَر نَتوان گفت در جَمالِ تو عیب
که وضع مِهر و وفا نیست رویِ زیبا را ۷
در آسمان نه عجب گَر به گفتهٔ حافظ
سُرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.