این متن شعری است که در آن شاعر از شخصی به نام دادگر تمجید میکند و آرزوهای نیک برای او دارد. شاعر از بلندای مقام و منزلت دادگر سخن میگوید و آرزو میکند که دشمنان او به سرنوشت بدی دچار شوند. همچنین، شاعر از زیبایی و شکوه دادگر و تأثیر او بر جهان سخن میگوید و آرزو میکند که همیشه مورد ستایش و احترام باشد.
این متن به دلیل استفاده از زبان و مفاهیم پیچیده و ادبی، برای مخاطبانی مناسب است که با ادبیات کلاسیک و شعر فارسی آشنایی دارند و توانایی درک مفاهیم عمیق و استعاری را دارند. همچنین، برخی از مفاهیم و عبارات ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
قطعه ۹ - دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد
دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد ۱
ذروهٔ کاخ رتبتت راست ز فرط ارتفاع
راهروان وهم را راه هزار ساله باد ۲
ای مه برج منزلت چشم و چراغ عالمی
بادهٔ صاف دایمت در قدح و پیاله باد ۳
چون به هوای مدحتت زهره شود ترانهساز
حاسدت از سماع آن محروم آه و ناله باد ۴
نه طبق سپهر و آن قرصهٔ ماه و خور که هست
بر لب خوان قسمتت سهلترین نواله باد ۵
دختر فکر بکر من محرم مدحت تو شد
مهر چنان عروس را هم به کفت حواله باد ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.