خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از غم و اشکهای خود در عشق سخن میگوید و بیان میکند که در عشق به معشوق، حتی بدون جسم نیز باید زندگی کرد. او از ناپدید شدن خود و تبدیل شدن به معشوق میپرسد و در پایان به این پرسش میرسد که اگر همهچیز معشوق شده، عاشق کیست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
رباعی ۱۳۱ - جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست
جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست
در عشق تو بی جسم همی باید زیست ۱
از من اثری نماند این عشق ز چیست
چون من همه معشوق شدم عاشق کیست ۲
در عشق تو بی جسم همی باید زیست ۱
از من اثری نماند این عشق ز چیست
چون من همه معشوق شدم عاشق کیست ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۳۰ - پرسید ز من کسیکه معشوق تو کیست
گوهر بعدی:رباعی ۱۳۲ - دیروز که چشم تو به من در نگریست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.