این شعر به بیان درد و رنج عشق و جدایی میپردازد. شاعر از غم عشق، گدازش جسم، اشک چشم، نالهی جان و سوزش دل سخن میگوید. او تفاوت میان رنج خود و دیگران را بیان میکند و اشاره میکند که عشق در ابتدا سخت به نظر میرسد، اما با گذر زمان، همهی مشکلات آسان میشوند. در پایان، شاعر از کشته شدن بیگناه خود و تأثر قاتل سخن میگوید و از خالی ماندن منزل سلمی و باقی ماندن حکایتها بر در و دیوار یاد میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد عشق، رنج و مرگ ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۵۴ - غم عشق نکویان چون کند در سینهای منزل
گدازد جسم و گرید چشم و نالد جان و سوزد دل ۱
دل محمل نشین مشکل درون محمل آساید
هزاران خسته جان افشان و خیزان از پی محمل ۲
میان ما بسی فرق است ای همدرد دم درکش
تو خاری داری اندر پا و من پیکانی اندر دل ۳
نه بال و پر زند هنگام جان دادن ز بیتابی
که میرقصد ز شوق تیر او در خاک و خون بسمل ۴
در اول عشق مشکلتر ز هر مشکل نمود اما
ازین مشکل در آخر بر من آسان گشت هر مشکل ۵
به ناحق گرچه زارم کشت این بس خونبهای من
که بعد از کشتنم آهی برآمد از دل قاتل ۶
ز سلمی منزل سلمی تهی مانده است و هاتف را
حکایتهاست باقی بر در و دیوار آن منزل ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.