خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که درد عشق ناکام و رنجهای عاطفی را بیان میکند. شاعر از بیرحمی معشوق و دل سنگین او شکایت دارد و احساس میکند که دلش از نظارهٔ رخ معشوق خون شده است. همچنین، اشاره میکند که تنها راه نجات، تسلیم جان است و یاران در وطن از دیدار معشوق بهرهمند هستند، اما او خود را بینصیب میداند.
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. همچنین، درک کامل آن نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
غزل ۲۵ - یک گریبان نیست کز بیداد آن مه پاره نیست
یک گریبان نیست کز بیداد آن مه پاره نیست
رحم گویا در دل بیرحم آن مه پاره نیست ۱
کو دلی کز آن دل بیرحم سنگین نیست چاک
کو گریبانی کز آن چاک گریبان پاره نیست ۲
ای دلت در سینه سنگ خاره با من جور بس
در تن من آخر این جان است سنگ خاره نیست ۳
گاه گاهم بر رخ او رخصت نظاره هست
لیک این خون گشته دل را طاقت نظاره نیست ۴
جان اگر خواهی مده تا میتوانی دل ز دست
دل چو رفت از دست غیر از جان سپردن چاره نیست ۵
کامیاب از روی آن ماهند یاران در وطن
بینصیب از وصل او جز هاتف آواره نیست ۶
رحم گویا در دل بیرحم آن مه پاره نیست ۱
کو دلی کز آن دل بیرحم سنگین نیست چاک
کو گریبانی کز آن چاک گریبان پاره نیست ۲
ای دلت در سینه سنگ خاره با من جور بس
در تن من آخر این جان است سنگ خاره نیست ۳
گاه گاهم بر رخ او رخصت نظاره هست
لیک این خون گشته دل را طاقت نظاره نیست ۴
جان اگر خواهی مده تا میتوانی دل ز دست
دل چو رفت از دست غیر از جان سپردن چاره نیست ۵
کامیاب از روی آن ماهند یاران در وطن
بینصیب از وصل او جز هاتف آواره نیست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴ - چه گویمت که دلم از جدائیت چون است
گوهر بعدی:غزل ۲۶ - مطلب و مقصود ما از دو جهان، اوست اوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.