خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ سبک هندی، به مضامینی همچون عشق، رنج‌های بشری، وحدت و جدایی، و رابطه انسان با عالم هستی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارات عمیق، احساسات انسانی و فلسفه وجودی را به تصویر می‌کشد.

مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارات و اشارات نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۱۴۳ - ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم

ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
محرم آیینهٔ خورشید از پاس دمیم ۱

دست افسوس است برگ ما و بار دل ثمر
ما درین بستانسرا گویا که نخل ماتمیم ۲

مدتی آدم گل از نظارهٔ فردوس چید
ای بهشت عاشقان، آخر نه ما هم آدمیم؟ ۳

در ته یک پیرهن، چون بوی گل با برگ گل
هم ز یکدیگر جدا افتاده و هم با همیم ۴

برنمی‌آید ز ابر آن آفتاب بی‌زوال
ورنه ما آمادهٔ فانی شدن چون شبنمیم ۵

روزی فرزند گردد هر چه می‌کارد پدر
ما چو گندم سینه چاک از انفعال آدمیم ۶

عقده‌ها داریم صائب در دل از بی‌حاصلی
گر چه از آزادگی سرو ریاض عالمیم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۲ - ما درد را به ذوق می ناب می‌کشیم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۴ - گردباد دامن صحرای بی‌سامانیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.