این شعر از صائب تبریزی بیانگر حالتی از خودآگاهی و دروننگری است. شاعر در این متن به توصیف حالات روحی و روانی انسان میپردازد که درگیر تخیلات، غفلتها و رؤیاهای خود است. او از استعارههایی مانند "گل در آب"، "سیل ویرانه" و "خاکبازی طفلانه" استفاده میکند تا نشان دهد چگونه انسان در عین حال که به ظاهر مشغول کارهای دیگران است، از خود و واقعیت غافل است. همچنین، شعر به مفاهیمی مانند شکست، ملامت، مستی از ترانههای خود و انزوا اشاره دارد.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و واژگان به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۱۳۸ - ما در شکست گوهر یکدانهٔ خودیم
سنگ ملامت دل دیوانهٔ خودیم ۱
چون بلبل از ترانهٔ خود مست میشویم
ما غافلان به خواب ز افسانهٔ خودیم ۲
در خون نشستهایم ز رنگینی خیال
چون لاله دلسیاه ز پیمانهٔ خودیم ۳
گیریم گل در آب به تعمیر دیگران
هر چند سیل گوشهٔ ویرانهٔ خودیم ۴
دست فلک کبود شد از گوشمال و ما
مشغول خاکبازی طفلانهٔ خودیم ۵
ما چون کمان ز گوشه نشینی درین بساط
هر جا رویم معتکف خانهٔ خودیم ۶
صائب، شده است برق حوادث چراغ ما
تا خوشه چین خرمن بیدانهٔ خودیم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.